السيد الطباطبائي
270
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )
تنها احكامى را به مهيّت اين فرد - انسانيت مثلًا - نسبت مىتوان داد كه همه افراد انسانى بالفعل يا بالامكان داشته باشند . مانند اين كه انسان مكانى مىخواهد ، زمانى مىخواهد ، شكلى و اندامى مىخواهد و همچنين . . . . 6 - جنس بى فصل نمىشود و فصل بىجنس نمىشود . ( مهيّت پيوسته كلى است - كلى تقسيماتى دارد - از بيشتر از يك جنسى عالى و همچنين دو جنس همرتبه و همچنين دو فصل هم - عرض مهيّت تأليف نمىشود - فصل بايد بسيط باشد - از مجموع دو فصل مهيّت تأليف نمىشود - اينها و مانند اينها مسائلى هستند كه در كتب « منطق » بيان شدهاند ) . جوهر و عرض در مقاله پنجم گفته شد كه ما گاهى كه خود « نفس » را با انديشه و حالات نفسانى خود ( من - ادراك - اراده ) مورد توجه قرار دهيم ( و هميشه اين مشاهده در ما موجود است ) و سپس حال وجودى آنها را با همديگر بسنجيم ، آشكارا خواهيم ديد كه وجود ادراك و اراده با وجود نفس قائم است نه به عكس . يعنى ما نمىتوانيم « انديشه خود » را بى « من » تصور كنيم . ولى « من » بدون تصور « انديشه خود » قابل تصور است با علم به اين كه اين وصف نه از اين راه است كه تصور ما اين گونه است ، بلكه « متصور » ما اين گونه است . و به بيان ديگر : وجود ادراك و اراده عين وجود نفس نيست ، ولى خارج از وجود من نيز نمىباشد . اينها كه خواص و آثار خود نفس شمرده مىشوند ، چيزهايى هستند كه وجود آنها در وجود نفس پيچيده و منطوى بوده و نيازمند به وجود نفس مىباشند . يعنى دوگونه وجود است كه يكى از آنها در تحقق خود محتاج به ديگرى است كه او را مهد خود « موضوع » قرارداده و نام هستى را دارا شود . ما اين دو وجود را به نام جوهر و عرض مىناميم .